ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٥  

 Image and video hosting by TinyPic

 

از غم تنهايی بارها ناليده ام

در افق بارها عكس غم را ديده ام

در روزگاران بهاری

اندوه ها كشيده ام

بس كه بی كس ماندم

بس كه از دوری

بر زمين پا كوبيده ام

امروز ظهر كه شد

من ديگر سايه نبودم

بر زمين راه می رفتم

...

 

مقابل پنجره من

سربازخانه ای است پراز مرد فردا

دراين طبقه چهارم

كوه ها ديده می شوند بی افق

گفتم اسمان را ابی كنم و كوه را قهوه ای

ديگر بس است سياه وسفيد بودن

ان پايين

تك درخت را قطع نكردند

ولی دورش را حصار كشيده اند

اين زنده ماندن به چه درد می خورد ؟

باخود گفتم درخت كه شدی بايد پر سايه باشی

بايد هوای دلبری را داشته باشی

سايه اهنی به چه درد می خورد

فقط چهار چرخها ی پرصدا

می روند به زير سايه اهنی

اهن روی اهن

و باز لطافت تنهاست

مثل هميشه...

 

 

 

 

 


 

غروب است و باز

دل ماند در غم پرواز

خورشيد هم زانوی غم

بغل كرده از غصه پرواز

 

 

 

گ+گ

 

 

اگه حوصله شد و نفس بود براتون داستان زندگی ام را ميگم

 



 
اين هم زندگی من
ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ فروردین ،۱۳۸٥  

 

 

 

Image and video hosting by TinyPic

                        اين هم سهم من از زندگی

 

 

من نمی دونم اين چه شانسی که من دارم شايد هم تقصير خودم

اصلا ماادمها عادت کرديم به جای اينکه به هم ديگه فکر کنيم روی همديگه

فکر می کنيم

واقعا اين چه خودخواهی که ما ادمها داريم اصلانمی تونم بفهمم

اميدوا رم شما گير اين طور ادمها نيافتيد .

 

                مکن کاری که بر پا سنگت ايو

                              جهان بااين فراخی تنگت ايو

 

مثل يک قايق گيج شدم نه قايقرانی دارم و نه توان رفتن بيشتر.

شايد بخواهم غرق شوم ولی کجا نمی دانم ، شايد بروم برسر ا ن كوهی كه روزی

نوح بران لنگر انداخت انجا ديگر اب نيست و من چون نوح ولی خالی از حضور به گل

 می نشينم .

 

 

گ+گ