دران نازیبا مقدس حضور بود که تو مرا یافتی و بر چشم هم زدنی مرا خواندی
و در واهه ای بی صدا مرا بردی و دران کوچک لحظه سکوت زمان مرا کادر کردی .
و حال من مانده ام و خاطره ای پررنگ و قاب عکس خالی....
چه زود گذشتن این یافتن و خواندن و بودن
و چه تلخ است کادر بودن ای کاش کارت عکسی داشتم با شماره در اخرین زندان تن...
ای کاش...
ای کاش ...
یادی بود
ولی افسوس و صد افسوس...
گ+گ