وجود
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٦  

همین چند روز پیش بود که برای اولین بار احساسش کردم . انگاری داشت به من نهیب

می زد هی مواظب باش دیگه تنها نیستی .

دلم لرزید اشک توی چشمهام حلقه زد و خدا رو شکر کردم و ترسیدم.

حالا من باید با این همه ا حساس چه می کردم ؟

می ترسم خیلی زیاد .

اخ دلم براش می سوزه که من اولین همدمشم .

ادمی نا کامل و پر از اضطراب راه

فقط لطف می تونه همه چیز رو حل کنه .