تنهایی
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ،۱۳۸۸  

خدایا اینقدر دلم گرفته که نمی دونم باید چی کار کنم انگاری تمام دردهای عالم شده واسه من ای کاش  خودت یک راهی جلوی پام میذاشتی ای کاش حداقل یک گوش شنوا بهم میدادی کسی که بتونم باهاش درد دل کنم حداقل اینو از من نگیر خواهش می کنم .



 
باز باران با ترانه
ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸۸  

خدا یا به خاطر بارون قشنگی که واسه ما بنده ها می فرستی ممنون همیشه به خودم می گم از بارون لطیف تر هم هست تمام احساسات رو می شه توی بارون یافت عشق تنفر ترنم احساس گریه شادی همه و همه رو فقط کافیه چشماتون رو ببندید و هرچه که در قلب دارید به سلولهای مغزتون بسپارید .

می شه زیر بارون همه بدیها رو اب کشید و یا نه با هر قطره اش لحظه ای خلق کرد این شمایید که تصمیم می گیرید .