روح نامه
ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ،۱۳٩٠  

خنجر زدن به روح سرگردان یک دیوانه فراری که تازه از اسایشگاه گریخته چه سودی به

 حال عاقلان  مستقر در طبیعت ازاد را دارد .

چرا همه از دیوانگان فراری اند . شاید حقایقی بدانند که این چنین روح شان سر به فرار 

می گذارد .

حتما حقیقتی تلخ انان را مجاب به دیوانگی می کند انقدر تلخ که ادمی تصمیم به ترک 

دنیای عقلا می کند و سختی راه دیوانگی را به جان می خرند .

چرا هیچ کس گریه دیوانه را جدی نمی گیرد . شاید او بتواند زلزله را حس کند . شاید او

بداند که قناری های همسایه چرا می میرند ، شاید از دل درد کودک یک ماه بفهمد که

دلتنگ مادرش شده است و شاید بداند که کلاغها چرا همهگی روی ان ساختمان بلند

نزدیک منکرات جمع می شود .

پس خنجر نزنید . شاید روزی شماهم دیوانه شدید ان وقت دوست دارید زخمی کاری

داشته باشید ؟

 

 



 
ظلم
ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٤ بهمن ،۱۳٩٠  

تمام ندارد ظلم . هر نوعش را که بگویید در اینجا دیار مسلمانان نیک نهاد بارز

 تر از هر جای دیگر دنیا یافت می شود . درمحیط کار ازشرکتهای خارجی که

 همکنون بدبختانه ایرانی مدیرش میباشد تا هر جای دیگر .

گویا دردیار ما  نیک نهادان ظلم نسل به نسل به مدعیان ناجی مظلومین به ارث

میرسد.

 و مانده ام که چگونه می شود این چنین ظلمی پایدار بماند و ملتی را در برابر

 اقلیتی بس اندک اسیر کند.

هزاران بار با خود اندیشیده ام که ریشه ظلم در چیست ؟ چگونه است که کودکی

 قاتل وجانی نه به مفهوم عوام می شود و دیگری ازادی خواه . چه تفاوتی در

 ذات این دو است !؟

اما بشنوید از داستان زندانی قصه ، که اکنون به گمانم 3 هفته شده است که در

بند است ، در بند و اسیر سگهایی که هیچ کس راتوانایی مهار انها را نیست .

 در زندانهای ایران شما اجازه ملاقات را تازه اگر بتوانید و شخص اجازه ملاقات

 داشته باشد هفته ای یک ربع از پشت شیشه و با تلفن دارید.  

شما هرگز در شرایط عادی نخواهید توانست که حتی یک دستمال کاغذی به

زندانی بدهید که این مختص شماست اما در داخل تمام مواد مخدر با قمیتی حداقل

 ده برابر  بیرون یافت می شود و خیلی راحت حتی ادمهای پاک هم الوده می

شوند و بعد از این که شخص را الوده کردند و او محتاج شد حالا با ابزارهای

 مختلف سراغ اذیت کردنش می روند از روحی و کتک زدن  تا تجاوز جنسی به

مردان ، زنان که بدتر، تا تماسهای تلفنی با خانواده های زندانیان و تهدید انان .

این هم از اصلاح مجرمین ما . شما دکتر می روید ،  مجنون باز می گردید و

تمام این مسائل می تواند در مدت یک ماه اتفاق بیافتد .

 و اینجاست که باید پرسید مرگ بر ام... یعنی چه تا وقتی ره... هست

ره... دانا که جنون قدرت او را دیوانه کرده است و ضحاک این دوران شده

 است . تکرار مکررات تاریخ و باز عبرت نگرفتن ضحاکان .

بدبخت جوانان این سرزمین نیک صورتان بد سیرت که اسیر بازیهای شوم این

ضحاکان شده اند .

 

فقط زندانی می داند که زندانی چه می گوید .



 
باز هم تو زندانی
ساعت ۳:۱٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ بهمن ،۱۳٩٠  

بازهم تو زندانی ، با تمام بدی هایت باز فقط به تو می توانم ذره ای از غمم را بگویم

با امروز 17 روز می شود گفتنش سخت ، شمردنش سخت تر و احساس

کردنش بدتر از همه است .

تو هرگز نخواهی دانست که چه کسی دلتنگت شد و من این راز را فقط برای 

خود می خواهم . توهرگز اشکهایم را نخواهی دید چرا که نمی دانم ارزشش را

 می توانی درک کنی یا خیر ، به  گمانم جواب این سوال همان  خیر است

پس تصمیم گرفتم تمام این زیبایی این عشق و دلتنگیش را برای خودم و

رویاهایم نگاه دارم .

شاید برسد روزی که در تو بیام چیزی را که زمانی داشتی و به راحتی از دست

 دادی شاید دوباره بشوی ، شاید

تا ان روز ، زلال احساسم فقط برای رویاهایم با تو باقی خواهد ماند .

چشم به راه

 

 



 
دلتنگی برای یک زندانی
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ بهمن ،۱۳٩٠  
هر چند در تمام دوران اشنایی از تو چیزی جز بدی و بدی ندیدم اما هرگز راضی نبودم که تو ماه را نبینی و یا اسیر ببینی در تمام دوران حبس تو من نیز قلبم را در حبس خانگی نگه داشتم به یاد چشمهای شرمنده تو که دیدم ، به یاد ان همه زجری که کشیدی و توهینی که بدترین ادمها به تو نموده اند. برایت ارزوی ازادی دارم چرا که سخت ترین شرایط بودن پشت اهن سرد است. و اما بشنوید از سگهایی که در این زندان بسته شده اند همگی دندانهای تیزی دارند برای گاز گرفتن برای خون ریختن از اربابان بی نامشان که ما باشیم و روزی صد بار میگویم لعنت بر این دنیا که بندگانش مائیم.