ارامش
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ آذر ،۱۳٩٠  

دلم برای تمام روزهای خوب بچگی تنگ شده نه اینکه بخوام به گذشته برگردم هرگز

ولی واسه ذوق کردنهام واسه خوشیهایی که کم ولی عمیق بود واسه اون روزها که

برای 30 سالگی و بعدش ارزو داشتم امروز واسه چی باید ارزو کنم .!

دیگه حتی ارزوهامون هم مرده .دلم می خواد یک روز دیگه همون حس رو داشته باشم

که باذوق و شوق بی انتهایی به مدرسه، به معلم، به دوستام فکر می کردم و فقط فکر

شیطونی و باحال بازی بودم .

واسه همین تمام مدت سعی می کنم بهترین لحظات رو واسه پسرم خلق کنم تا

اگه فردایی مثل ما سرد داشت گرمایی واسه ادمه راه از روزگار کودکی داشته باشه.

امیدوارم این نسل درد و غم ما رو نداشته باشند و تا جوانی انها چیزی به اسم مشکلات

جهان سوم نباشه . به امید ارامش بیشتر و بیشتر برای فردا

 

گیسو



 
اضطراب
ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳٩٠  

پدیده ای که این روزها گریبانگیر بیشتر ادمهای قرن بیست و یکم میشه .

همیشه از خودم می پرسم که این ترس و استرس وحشتناک از کجا نشات میگیره

تمام دوران کودکی و نوجوانی و جوانی من در وهم و ترسهای بیهوده ای گذشت شاید

ریشه تمام این ترسها ناامیدی به اینده باشه .

اینده ای نا مفهموم که به راحتی قابل برنامه ریزی برای سالهای و یا کمتر روزهای اینده

نیست وقایع پشت سرهم و مبهم که هرگز به یک فرد عادی اجازه بی دغدغه تصمیم گرفتن

رو نمیده .

همیشه به خودم میگم این احساسات مسخره که از کودکی درون ما نهادینه شده

هرگز و هرگز تمامی ندارد . مقصر کیست ؟ هنوز معلوم نیست !

ای کاش مرهمی یافت میشد یا رستم دستان دیگری ظهور میکرد تا نور امیدی برای فرار

بود. باز اخر قصه با ای کاش تمام شد .

 

ای کاش