خنجر زدن به روح سرگردان یک دیوانه فراری که تازه از اسایشگاه گریخته چه سودی به
حال عاقلان مستقر در طبیعت ازاد را دارد .
چرا همه از دیوانگان فراری اند . شاید حقایقی بدانند که این چنین روح شان سر به فرار
می گذارد .
حتما حقیقتی تلخ انان را مجاب به دیوانگی می کند انقدر تلخ که ادمی تصمیم به ترک
دنیای عقلا می کند و سختی راه دیوانگی را به جان می خرند .
چرا هیچ کس گریه دیوانه را جدی نمی گیرد . شاید او بتواند زلزله را حس کند . شاید او
بداند که قناری های همسایه چرا می میرند ، شاید از دل درد کودک یک ماه بفهمد که
دلتنگ مادرش شده است و شاید بداند که کلاغها چرا همهگی روی ان ساختمان بلند
نزدیک منکرات جمع می شود .
پس خنجر نزنید . شاید روزی شماهم دیوانه شدید ان وقت دوست دارید زخمی کاری
داشته باشید ؟